محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6535
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ثابت با حدود پانصد كس از ياران خويش بود كه آنها به تمام نرسيده بودند و زنگيان در او طمع بستند . ثابت به جان كوشيد و بر آنها تاخت كه خدا وى را بر آنها تسلط داد كه كشته شدند يا اسير يا غريق يا غوطه ور در آبى كه به اندازهء توان خويش شنا مىكرد و كشتىها و زورقها در دجله و نهر وى را گرفتند ، و از آن سپاه بجز اندكيشان خلاصى نيافت . ابو العباس با ظفر بازگشت ، ثابت نيز با وى بود ، سرها را در كشتيها آويزان كرده بودند ، اسيران را نيز آويخته بودند و بر شهر زنگيان عبورشان دادند كه يارانشان را هراسان كنند . وقتى زنگيان آنها را بديدند به هلاكت خويش يقين كردند ، اسيران و سرها را به موفقيه بردند . ابو احمد خبر يافت كه سالار زنگيان ياران خويش را به خطا انداخته و اين توهم را در آنها نفوذ داده كه سرهاى آويخته ، نقشها بوده كه به آنها نمودهاند تا هراسان شوند و اسيران ، امان گرفتگان بودهاند . پس موفق به ابو العباس بگفت تا سرها را فراهم كند و مقابل قصر فاسق برد و آن را با منجنيقى از يك كشتى به اردوگاه وى بيفكند . ابو العباس چنان كرد و چون سرها در شهرشان افتاد ، كسان كشتگان ، سرهاى ياران خويش را شناختند و بگريستند و معلومشان شد كه فاجر دروغ گفته و فريبكارى كرده است . در شوال همين سال ياران ابن ابى الساج با هيصم عجلى نبردى داشتند كه در آن ، مقدمهء وى را كشتند و بر اردوگاهش غلبه يافتند و آن را به تصرف آوردند . ( 591 در ذى قعدهء همين سال زيرك با يكى از سپاههاى سالار زنگيان در نهر ابن عمر نبردى داشت كه در آن از زنگيان مردم بسيار بكشت .